amir's profileدنياي من/My WorldPhotosBlogListsMore ![]() | Help |
دنياي من/My World |
|||||||||
|
May 22 پاسخ به یک سئوال:آیا عقل و عشق با هم ناسازگارند؟سلام یکی از دوستان که امیدوارم همچنان در سایت فیس بوک حضور داشته باشه،یک یادداشت برای من گذاشته و در اون یادداشت از من خواسته نظرمو در ارتباط با منافات داشتن عشق و عقلانیت و نقش این مسئله در ازدواج بیان کنم. نکته ای که باید در اینجا بگم اینه که گستردگی و عمق مبحث عقلانیت وعشق و عرفان به گونه ایست که سال ها ملاصدرا در این زمینه به کنکاش پرداخته و نظریه حکمت متعالی این مرد بزرگ که در کتاب “اسفار اربعه” - که تا امروز در کنار کتبی دیگر چون “فتوحات مکیه” ابن عربی چراغ راه عارفان و سالکان است- مطرح شده ،پیرامون در هم تنیدگی فلسفه و عرفان است.همچنین باید یادآور شوم که در اینجا فلسفه به عنوان دانشی با بیشترین بار عقلانیت و عرفان بیان کننده چیستی و چگونگی رابطه بین عاشق و معشوق می باشد. لذا با همه این اوصاف من تنها می توانم آن چیزی را که نظر شخصی بنده بوده بطور خیلی خلاصه در دو بخش عنوان کنم: 1) تعریفی که من از عشق دارم به عنوان غایت هدف بشر از زندگی و اینکه آیا عشق بین زن و مرد در این چارچوب قرار میگیرد یا خیر؟ 2) آیا عقلانیت با این تعریف از عشق در تضاد است؟ *************************************************************************************************** و اما عشق …… در ابتدا باید دو ویژگی فطرت انسان را پذیرفت: 1)جستجوگری 2)میل به تکامل با توجه به اینکه میل به تکامل بزرگترین آرزوی آدمی بوده و هست، بزرگترین هدف هر انسان که می تواند بزرگترین انگیزه برای حس جستجوگری او باشد، یافتن مسیری برای رسیدن به تکامل بوده و هست. ما انسان ها در زندگی نیازهای مختلفی داریم.اما لحظاتی پیش می آید که فرد احساس میکند و یقین حاصل میکند که در صورت داشتن فلان کس و یا فلان چیز دیگر در زندگی کمبودی ندارد. به دیگر سخن فرد احساس میکند که کلید حل همه مشکلات و یافتن همه گمشده ها در آن شخص یا آن چیز خلاصه می شود و این مسئله به گونه ای ادامه پیدا می کند که فرد با ان مسئله یکی شده و همه فکر و ذکرش چیزیست که آرزوی داشتنش را دارد.عشق صرفنظر از حقیقی و دروغین بودن آن ، میل به داشتن حلقه مفقوده تکامل و در کنار آن بودن است. برای نمونه کسی که همه فکر و ذکرش داشتن فلان مدل ماشین است چشم بر روی همه کمبودهایش بسته و پیش خود فکر می کند با در اختیار داشتن آن دیگر کمبودی ندارد چرا که بزرگترین کمبود در نظر چنین فردی نداشتن همان چیزیست که وی آرزوی داشتنش را دارد. ولی عشق بین دو نفر کمی متفاوت است. شخصی که به کسی علاقه دارد احساس میکند که در کنار معشوق بودن می تواند همه کمبودهایش را جبران کند و بزرگترین مشکل او در کنار معشوق نبودن است.از این رو حتی اگر بعد زمان و مکان بخواهد مانع شود او در درون خود این حس با معشوق بودن را پیدا می کند.تا جائی که عاشق با معشوق یکی شده،خواست او خواست معشوق، هدف او هدف معشوق، دنیای او دنیای معشوق است.حتی اگر معشوق خود بخواهد از او دور باشد، او بر این خواسته گردن می نهد.چون می خواد در کنار او بماند و حتی اگر بعد مکان بین آن ها فاصله بیندازد حس درکنار او بودن با اوست و همه فکر و وجودش معشوق است.از این رو بالاترین ، نیرومندترین و زیباترین عشق ، عشق به خداوند و بندگی اوست.به قول حافظ: از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوّار بماند در اینجا یک اصل کلی وجود دارد و آن این است که تنها انتخاب و مسیری می تواند همواره موجب آرامش انسان شود که مطابق با فطرت و خواسته او باشد و او را به آنچه که فکر میکند شایسته آنست برساند. اما چیزی که می تواند این مسیر را به گونه ای درست انتخاب کند جهانبینی و خودشناسی فردیست.به این معنی که فرد بداند چگونه شخصیتی دارد ،بر همین اساس کمبودها و نیازهایش را تشخیص دهد و با کمک جهان بینی بداند چه راهی را باید در این جهان طی کند تا بتواند قدم در این راه نهد.در اینجاست که عقل و عشق لازم و ملزوم یکدیگرند. پس بنا به دلائل زیر می توان قدرت عشق را به عنوان برترین قدرت و انگیزه انسانی برای حرکت دید: 1)عشق ورای زمان و مکان عاشق را به معشوق می رساند.این ناشی از قدرتی می شود که عشق به فرد عاشق می دهد. 2)عشق دنیائی پیش روی عاشق ترسیم میکند که در آن دنیا عاشق خود را در کنار معشوق می بیند و قوانین آن دنیا قوانین معشوق است و نه عاشق ؛و اینجاست که همه رفتار، کردار و گفتار عاشق تنها براساس قوانین آن دنیا و در واقع بر اساس خواست و میل معشوق شکل میگیرد.این همان تحول درونی که می تواند از عاشق شخصی با خصوصیات جدید و مطابق با میل و خواسته معشوق بسازد و عاشق نیز آرزوی داشتن تجربه کردن تحولی و حفظ کردن این حالت را دارد.و اگر این عشق،عشق به خدا و مطابق با خصوصیات فطری بشر باشد ؛این دنیا همان مدینه فاضله ای میشود که بشر همواره در جستجوی ان بوده است.شاید “هفت شهر عشق” عطار و “خانه دوست” سهراب سپهری همان مدینه فاضله باشد. قايقي خواهم ساخت، *************************************************************************************************** اما نقش عقلانیت: این که انسان بداند از کجا آمده،چه مسیری باید طی کند و آیا مسیر کمال را درست تشخیص داده هست یا نه ، وابستگی زیادی به شناخت انسان از کمبودها و نیازها دارد که این مسئله نیز خود وابسته به شناخت انسان از خود و محیط اطراف است ؛ و این یعنی تلاش انسان برای خودشناسی به همراه پیدا کردن درک صحیح از جهان یا همان جهان بینی. همه این ها با کمک عقل امکان پذیر است.که به گفته حافظ طی این مرحله راه دشواریست: که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها همه عرفای حقیقی ما ابتدا در به درجه اجتهاد که قسمتی از آن نتیجه تبحر در علوم عقلی است ،رسیده و سپس به وادی عرفان قدم گذاشته اند.گفته شده که آیت آلله سید علی قاضی (رحمة الله علیه) استاد بزرگ عرفان -که بزرگانی همچون آیت الله بهجت و آیت الله علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان-شاگرد او بودند،تنها کسانی را می پذیرفت که به درجه اجتهاد رسیده باشند. *************************************************************************************************** اما در مورد عشق بین خود نفر و نقش آن در ازدواج: در مورد عشق بین دو نفر که قصد ازدواج با هم را دارند باید رابطه دو طرفه باشد.به گونه ای که پایداری رابطه عاشقانه ساده ترین مسائل فردی را نیز در بر می گیرد: انسان عاشق کسی می شود که احساس کند بودن با او آرامش را برایش به ارمغان می آورد.و آرامش حاصل نمی شود مگر با رفع کمبودها و دوری از مشکلات.اما مسئله ای که در اینجا مطرح است این است که چرا اکثر آنهائی که زندگیشان را به گفته خود با عشق آغاز می کنند،پس از گذشت اندک زمانی احساس میکنند که مرتکب اشتباه شده اند؟ به آرامش رسیدن با دور ماندن از مشکلات و حل شدن سریع آن ها با کمک طرفین محقق می شود.برای رسیدن به این هدف مواردی را باید در انتخاب همسر لحاظ کرد که میتوان به ارزش های خانوادگی،با گذشت بودن،با اراده و نکته سنج بودن،تربیت خانوادگی و موارد دیگر اشاره کرد. بعبارت دیگر یک اصل کلی وجود دارد و آن این است که تنها انتخاب و مسیری می تواند همواره موجب آرامش انسان شود که مطابق با فطرت و خواسته او باشد و او را به آنچه که فکر میکند شایسته اوست برساند ، که همه اینها نیازمند دوری از احساسات و عاقلانه رفتار کردن است. برای نمونه،انسان بالفطره خواهان عدالت است.عدالت به این معنیست که هر چیز در جایگاه شایسته خود قرار داشته.زمانی یک فرد احساس می کند که با وی به عدالت رفتار شده که او را آنگونه که شخص شایسته آن است ببینند و با او رفتار کنند.(البته اگر آن فرد دچار خود بزرگ بینی نشده باشد و بداند در چه جایگاه عقلی و رفتاری قرار دارد).این یعنی درک متقابل. اما تشخیص اینکه آیا دو طرف می توانند همدیگر را درک کنند پیش زمینه می خواهد.به این معنی که ابتدا باید شناخت صحیح از خصوصیات فکری رفتاری یکدیگر پیدا کنند. شناخت صحیح خود نیازمند دو رو نبودن و صداقت اشتن است. و بعد از شناخت باید ببینند که آیا می توانند شرایط همدیگر را بپذیرند و در عمل همدیگر را درک کنند یا نه؟ نتیجه ای که تا اینجا می توان از این مثال گرفت این است که فرد برای ازدواج نیازمند فردیست که خود بزرگ بین و مغرور نباشد،چرا که این مسئله خود منجر به زیاده خواهی خواهد شد. و دیگر اینکه طرف مقبل صداقت داشته باشد. زمانی که فرد پی ببرد که طرف مقابل همان کسی است که او در زندگی به او نیاز دارد به او علاقه مند شده و این علاقه به مرور عشق را در پی خواهد داشت.که داوم آن بستگی به هماهنگی دو طرف در مسائل مختلف دارد. موارد دیگر نیز همچون مورد بالا در این مسئله دخیل هستند . در همه موارد بالا عقل مشخص کننده راه صحیح و عشق قدرت و نیروی حرکت است که دشواری های راه را بر انسان هموار و آسان میکند. پس با توجه به مطالبی که در بالاگفتم به اعتقاد من عقل و عشق نه تنها درهیچ کدام از موارد بالا با هم در تناقض نیستند بلکه لازم و ملزوم همدیگرند که نبود هرکدام انسان را به مقصد نخواهد رساند موفق باشی و سربلند
May 10 بهترین فیلم همه دوران هاکی از بهترین فیلم هائی که دیدم که البته یکبار هم از شبکه چهار سیما پخش شد.شخصیت اصلی این فیلم مردیست که با توجه به داشتن بزرگترین ثروت دنیا و قدرت سیاسی در پیچ و خم زندگی با همه نا ملایماتش و زیبائی هاش به دنبال چیزیست که در کودکی از او گرفته شده (اون چیز رو من نمیگم تا خودتون با دیدن اون فیلم بهش برسین).ما آدم ها همیشه جنبه ای از کودکیمون رو داریم.و شاید بشه گفت زیباترین دوران زندگی ما انسان ها دوران پاکی کودکی و خاطرات شیرینشه و در دوره های دیگه زندگی دست و پا میزنیم تا باز هم به اندازه همون دوران لذت ببریم.علتش شاید این میتونه باشه که هیچ لذتی برای ما آدمها بالاتر از لذت پاک بودن نیست.پاک بودن از گناه،از گرفتاریهای بی نتیجه و از دوندگی های بی سرانجام.اگه اشتباه نکنم زمانی که شغلمون و جایگاهمون تو جامعه مایه آرامش ما باشه (مثل بیل گیتس یکی از بنیانگذاران مایکروسافت که در جواب این سئوال که چه چیز بهت آرامش میده گفته بود:هیچ چیز مثل کار کردن به من آرامش نمیده) اونوقت میشه همون گفته حضرت علی (ع) که فرمودند:بهترین تفریح کار است.و اونوقت جامعه برامون به اندازه همون زمین بازی آرامش بخشه ،شغلمون به اندازه همون بازی و تفریح دوست داشتنی بهمون شور و هیجان زندگی میده و رابطمون با افرادی که باهاشون سر و کار داریم مثل همون همبازی ها،دوستانه صمیمی،سازنده و سرشار از تجربه و آموزشه. (AFI)فیلم "همشهری کین" در آخرین نظرسنجی انستیتوی فیلم آمریکا توانست باز هم مقام خود را به عنوان بزرگترین فیلم آمریکایی حفظ کند. به گزارش خبرگزاری رویترز منتقدان، مورخان و کارشناسان سینمایی برای دومین بار در این دهه در نظرخواهی انستیتوی فیلم آمریکا "همشهری کین" را در راس فیلمهای آمریکایی قراردادند همچنین به انتخاب کایه دو سینما/ "همشهری کین" ولز بهترین فیلم تاریخ سینما شد منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما را از نگاه خود منتشر کردند که شاهکار سال 1941 اورسن ولز در صدر آن قرار دارد. خوشحال میشم نظر دیگر بینندگان این فیلم رو بدونم April 11 چند جملهچینی ها میگن: اگر میخواهی شاد باشی برقص، اگر میخواهی آرام باشی بجنگ و اگر میخواهی فراموش کنی، بنویس مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان April 04 یک جملهموفقیت آخر راه نیست ، شکست هم پایان راه نیست.آنچه مهم است جرأت ادامه دادن است (این سخن از(به نظرت مهمه کی گفته باشه؟ March 31 یه چیز جالبرو باز کنین و شمارۀ هواپیمائی که روز یازده سپتامبر به برج های دوقلوWordPad برنامۀ خورده رو وارد کنین (Q33NY) تغییر بدین"Wingdings" حالا فونتشو به حالا چی میبینین؟ Open a Wordpad file from Microsoft windows & type number of plane that strick towers at 11 september (Q33NY) & then change that font to "Wingding". What you say now? |
|
|||||||
|
|